أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
5
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) اصحاب دين و ارباب يقين بر پاى خاست و گفت : اى جمع مهاجر و انصار و اى گروه اخيار و ابرار ، اگر كسى محمد مصطفى ( ص ) را مىپرستيد ، وى به سراى باقى و جوار بارى انتقال فرمود و اگر معبود شما خداى زمين و آسمان است ، او را بقاى جاويدان است و خداى عزّ و جلّ در قرآن مجيد چندين جاى رسول خويشتن را از انتقال به دار الملك باقى خبر داده و به سمع جمع رسانيده است . اكنون دى گذشت و فردا پديدار نيست . روز امروز است . اگر مستقلّى به مهمّات اين امّت [ اقدام ] ننمايد هلاك از اين گروه برآيد . مصلحت آن است كه رأيها در هم آريد و همّتها مجتمع گردانيد و آنچه هر كس را صواب نمايد باز گويد . پس هر كسى در گفتگوى در آمد و از هر گونه حكايت مىكرد . انصار آغاز كردند كه : انصار دين هدا ماييم و خداى جلّ و علا چند جاى در قرآن حميد ما را بستوده و انصار دين فرموده و چون رسول خدا محمّد مصطفى ( ص ) به حكم فرمان خداى منّان از مكّه هجرت كرد و به شهر ما آمد ، مالهاى خود فداى او كرديم و أوطان خويش براى او و ياران او گذاشتيم و جانها در ركاب او بر كف نهاديم . هيچ كس را اين مناقب پوشيده نتواند داشت و اين فضايل را انكار نتواند كرد . پس ، خليفه از ما شايان باشد . يكى از مهاجر جواب داد : اى انصار ، هر چه در حقّ خويش و قوم خويشتن گفتيد عين حقيقت است و فضايل و مناقب شما از اين زيادت . امّا مهاجر آن جماعت است كه چون رسول خدا محمّد مصطفى ( ص ) هجرت فرمود ايشان در آن واقعه به ركاب وى بودند و جانها در راه او صرف كردند و حقّ سبحانه و تعالى در فرقان مجيد ايشان را صفت كرد و انواع نوازش فرمود . پس ، خليفه از ما باشد . پس ، جمعى از معارف اصحاب بر پاى خاستند و گفتند : اى صحابهء رسول ( ص ) ، به جهت خلافت به همديگر مياشوبيد و آهن سرد مكوبيد . آشتى را به خود راه دهيد و چنان صلح نماييد كه اميرى از انصار باشد و وزيرى از مهاجر بود ، تا هر دو قوم از مخالفت بازرهند و موافقت و مصادقت در ميان آيد . ( 5 )